میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

میوه دل

واکسن یک سالگی

سلام گل مامان تقریبا یه ده روزی میشه که از زدن واکسنت میگذره اما با وضع عاااااااااااااالی خدمات adsl مخابرات امکان هرگونه وب گردی و اینترنت گردی به کل از مامانی سلب شده و مامانی در یک دوره بلاتکلیفی به سر می برد تا اینکه دری به تخته خورد و وصل شدیم اما چه وصل شدنی که هر دقیقه یه بار قطع می شیم . خلاصه از اینها که بگذریم با هم رفتیم بهداشت و بعد از چکاپ کاملت رفتیم واکسن بزنیم اما من بیشتر از تو استرس داشتم . خانم بهداشت گفت شما با عکسهای رو دیوار سرشو گرم کنین ما به بازوش واکسن می زنیم خلاصه من حواس شما رو پرت کردم و خانم بهداشت هم از پشت سر واکسن رو زد تو بازوهای قشنگت تا اومدی گریه کنی یکم بهت آب دادم ساکت شدی و کلی پسر خوب...
10 مرداد 1391

سومین مروارید از صدف سبحان

سلام به روی ماه تنها پسر آسمونی دنیا که روز به روز شیطونتر میشه                                         قربونت برم که بلاخره چشم ما رو به دیدن دندون کوچولوی سومی منور کردی . بله بلاخره دندون سومی از بالا سمت چپ دهنت در اومد و من چند روزه پی به وجود نازنینش بردم . وااااااااااای که چقدر خوشحالم امیدوارم زودی همشون دونه دونه دربیاد . چند شب پیش خواب دیدم که دوتا دندون از جلو فک بالایی ات در اومده  و کلی تو خواب ذوق کردم اما صبح که ...
10 مرداد 1391

سومین مروارید از صدف سبحان

سلام به روی ماه تنها پسر آسمونی دنیا که روز به روز شیطونتر میشه قربونت برم که بلاخره چشم ما رو به دیدن دندون کوچولوی سومی منور کردی . بله بلاخره دندون سومی از بالا سمت چپ دهنت در اومد و من چند روزه پی به وجود نازنینش بردم . وااااااااااای که چقدر خوشحالم امیدوارم زودی همشون دونه دونه دربیاد . چند شب پیش خواب دیدم که دوتا دندون از جلو فک بالایی ات در اومده و کلی تو خواب ذوق کردم اما صبح که بیدار شدم تو دهنتو نگاه کردم و دیدم خبری نیست ولی چند روز پیش که یه بار دیگه نگاه کردم دیدم بله بلاخره یه دندون فسقلی دراومده آخه چند روزی بود که اوضاع مزاجیت خوب نبود و بعضی اوقات تب میکردی و ما فکر میکردیم مریض شدی اما نگو از دندونات ب...
10 مرداد 1391

آفرین گلم موفق شدی

سلام نازگل من   بلاخره موفق شدی که دو قدم برداری بدون اینکه ما کمکت کنیم و چقدر ما ذوق کردیم . دیروز فقط یه قدم برداشتی و افتادی اما امروز دو تا سه قدم برداشتی و بعد افتادی و من با راه رفتن تو قند تو دلم آب میشد امیدوارم هرچه زودتر بتونی تو خونه بدویی قند عسلم چند روزه متوجه شدم خودت بدون کمک از تختت و ماشین شارژیت میری بالا و میای پایین و به کمک ما نیاز نداری . وقتی میگم سبحان خونه رو جارو کن جارو رو برمیداری و خونه رو جارو میزنی ، الهی قربون جارو زدنت برم گلکم . وقتی میریم پارک و تاب بازی میکنیم اینقدر آقایی که تا یه بچه می بینی منتظر تابه بهش اشاره میکنی و میگی دد   یعنی منو بیار پایین تا...
29 تير 1391

آفتاب بدم خدمتتون

سلام آرام جون مامی مدتی میشد که گیر داده بودی به عینک من و اصرار داشتی که ازم بگیریش و گاهی حتی به خاطرش گریه میکردی به همین دلیل بابایی برات یه عینک آفتابی برات گرفت و شما کلی با دیدنش ذوق کردی و وقتی زدمش رو چشات چنان ژستی برای من و بابایی گرفتی که نگو و برعکس همیشه ایستادی تا ازت عکس بگیرم فکر کنم احساس خوش تیپی می کردی . اینم عکس شماست با عینک قشنگت الهی مامانت فدات شه ...
29 تير 1391

آفتاب بدم خدمتتون

سلام آرام جون مامی مدتی میشد که گیر داده بودی به عینک من و اصرار داشتی که ازم بگیریش و گاهی حتی به خاطرش گریه میکردی به همین دلیل بابایی برات یه عینک آفتابی برات گرفت و شما کلی با دیدنش ذوق کردی و وقتی زدمش رو چشات چنان ژستی برای من و بابایی گرفتی که نگو و برعکس همیشه ایستادی تا ازت عکس بگیرم فکر کنم احساس خوش تیپی می کردی . اینم عکس شماست با عینک قشنگت الهی مامانت فدات شه ...
29 تير 1391

پیشرفتهای شاهزاده من

سلام دلبند من ، سلام جون من سلام به روی ماهت که روز به روز ماهتر میشه              چند روز پیش بعد از اینکه صبحونه ات رو خوردی من رفتم تو آشپزخونه که به کارام برسم که شما با یه حالت خاص گفتی ماما    منم گفتم جانم و شما چند بار صدام زدی و وقتی اومدم پیشت با دستت زدی رو زمین یعنی اینکه بشینم و وقتی که نشستم شروع کردی به تکون دادن خودت و بشکن زدن و گفتی نای نای   و اینجوری بهم فهموندی که برات آهنگ بذارم که برقصی و وقتی برات آهنگ گذاشتم و خودم شروع کردم به رقصیدن برات کلی ذوق کردی و بشکن زدی و واسم دست زدی . مامی قربون رقصیدنت بره الهی...
26 تير 1391

پیشرفتهای شاهزاده من

سلام دلبند من ، سلام جون من سلام به روی ماهت که روز به روز ماهتر میشه چند روز پیش بعد از اینکه صبحونه ات رو خوردی من رفتم تو آشپزخونه که به کارام برسم که شما با یه حالت خاص گفتی ماما منم گفتم جانم و شما چند بار صدام زدی و وقتی اومدم پیشت با دستت زدی رو زمین یعنی اینکه بشینم و وقتی که نشستم شروع کردی به تکون دادن خودت و بشکن زدن و گفتی نای نای واینجوری بهم فهموندی که برات آهنگ بذارم که برقصی و وقتی برات آهنگ گذاشتم و خودم شروع کردم به رقصیدن برات کلی ذوق کردی و بشکن زدی وواسم دست زدی . مامی قربون رقصیدنت بره الهی چند روز بود که دختر عمه مریم اومده بود پیش ما و چون اسمش فاطمه بود ما مخففش کردیم و فاطی صداش می زدیم و ش...
26 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد